من یک درختم

   هنوز زنده

   قرن هاست در همین حوالی چرخ می زنم

   یک بار صاعقه ای از مقدونیه

   کاکل ام را به آتش کشیده بود

   یکی دو بار هم

   توفان مست با من

   چنگیزی رفتار کرده است

   دیریست تازیانه ی اعراب را

   با شعر جواب می دهم

   *******

   صبر می کنم تا نقاشی جهان

   از سایه و برگ هایم . . .

 

 

  



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢۸ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()

 

   گاهی کویر می شوم

   در سالهای دور

   منتظر

   کاروان که بیاید

   از زیز شن ها آب بجوشد

   صبح روز بعد با کوله ی کوچکم

   همسفر بادم

   *******

   گاهی پرنده می شوم

   روی تنهایی آدم ها

   جوانه ی رویا می پاشم

   و نیمروزی که گذشت

   میان همه ی باغ ها

   عاشقان

   روی نیمکت های چوبی نشسته اند

   *******

   گاهی درخت می شوم

   لانه ی سنجاب ها و کندوها

   میزبان مردی که همسفر باد

   سایه ام را کشف کرده است

   *******

   گاهی پوسته ام را می شکافم

   در جستجوی کسی که مسافر است

   و تغییر می کند

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢٦ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()

 

   کفتار شب شخم می زند

   رویای ستاره را

   و از کابوس قهوه ای و زرد آدم ها

   ماه را به زیر می کشد .

   *******

   ماه را به زیر می کشد

   آب دریاها بالا می آید

   و آدم ها صف می کشند

   برای مردن .

   *******

   برای مردن

   کودک شوق

   معصومیت اش را جیغ می زند

   بی آنکه بداند

   در انتها

   روی ساحل ماسه ای

   امن ترین جای جهان است .

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱۸ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()

   کفتار شب شخم می زند

   رویای ستاره را

   و از کابوس قهوه ای و زرد آدم ها

   ماه را به زیر می کشد .

   *******

   ماه را به زیر می کشد

   آب دریاها بالا می آید

   و آدم ها صف می کشند

   برای مردن .

   *******

   برای مردن

   کودک شوق

   روی سرسره ی آبی

   معصومیت اش را جیغ می زند

   بی آنکه بداند

   در انتها

   روی ساحل ماسه ای

   امن ترین جای جهان است .

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٧ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()

   یک روز دلگیر

   با هجوم تنهایی

   از در و دیوار

   از لای کتاب ها

   از سکوت درخت ها

   و از لیوان چای سرد شده

   تمام شعر های ناسروده را آتش زدم

   خاکسترش را

   - باد -

   هنوز می برد

   *******

   بک شب غوغایی

   در میان سرور و جمع

   با چلچراغ ها و بازی آتش

   و فواره های جشن

   بی حوصلگی شاعر و جام های تلخ

   تمام خاطرات خاک خورده و نا گفته را

   به نهرها سپردم

   گذشته و سهم عشق را

   - آب -

   هنوز می برد

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٥ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()