از بی راهه ای که به سمت معبد بود

   می گذاشتم

   و به باد می سپردم

   نام تو را

   از مرز شالی زارها می گذرم

   و به آب می سپارم

   واژه هایی که با یاد تو

   نقاشی کرده بودم

   می دانم در انتهای این سفر

   تو دیگربار

   چون شهزاده ای مغرور

   از لابلای شعرهایم

   ظهور می کنی

   و حواریون و کنیزان ات

   از مدایح سرگردان

   آیه ها را جدا می کنند

   و تصویرت بر گذرگاه ها

   تاب خواهد خورد

   با گیسوانی از خارها

   که سوره ها را

   به هم بافته اند

  و رنجی که از کوچه ها

   سرریز می شود

   بی آنکه هیچ مهری . . . . . . .

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱٧ | ۸:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()