. . . . . . .

   واگویه ی پاسبانی که به تو شلیک کرده بود :

   - باور نمی کنم تو مرده باشی "سید" .

   حتی وقتی  که "قدرت" از پشت پنجره

   مثل شهید بوی مرگ می داد .

   یادت هست ؟

   "خانم پرتوی" (فاطی)

   - چقدر قشنگ-

   به نجابت تو می بالید .

   یا "مرد عینکی" که هذیان می گفت و آرام می رفت ؟

   اما غریب نیست

   - کسی که بغض تو را شکست -

   میان افیون و نامردی

   شرمسار چاقوی تو باشد "سید".

            *   *   *

   سال ها گذشته است

   و کبوترها هنوز

   در آسمان کلانتری ها چرخ می زنند

   بی آنکه باور کنند مرگ تو را . . .

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: گوزن ها , سید , قدرت , خانم پرتوی(فاطی)

تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۳٠ | ٦:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()