یک روز دلگیر

   با هجوم تنهایی

   از در و دیوار

   از لای کتاب ها

   از سکوت درخت ها

   و از لیوان چای سرد شده

   تمام شعر های ناسروده را آتش زدم

   خاکسترش را

   - باد -

   هنوز می برد

   *******

   بک شب غوغایی

   در میان سرور و جمع

   با چلچراغ ها و بازی آتش

   و فواره های جشن

   بی حوصلگی شاعر و جام های تلخ

   تمام خاطرات خاک خورده و نا گفته را

   به نهرها سپردم

   گذشته و سهم عشق را

   - آب -

   هنوز می برد

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٥ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()