. . . . . . .

   در شبی که رقص

   به دامن پرچین ات چسبیده ست

   کافی ست به چیزی فکر نکنی

   و به دکمه های پیراهنت

   که از قواره ی گل ها جدا  شده است

   و در انتهای لذت

   به نشانی شادابی

               موسیقی

   از زیر پوستت بیرون بریزد

   و تا صبح بپیچی به رویا هایت

   در آغوش بی سر انجامی که از هیچ آمده است

   و تا بامداد تو را مست می کند

   . . . . . . .

   باید به چیزی فکر نکنی . . .

  



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٠ | ۸:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : علی اریا | نظرات ()