.... و رفت

   مثل رنجوری یک درخت  قدیمی،

   با  شاخه هایی  پر از لانه های پرندگان ،

   و برگ هایی به رنگ خاک ،

               همیشه غریب بود .

               و خانه اش بوی هجرت داشت .

               *‌*‌*‌*‌*

   پاییز بود که از سفر آمد ،

   آشفته و  تلخ .

   اما با مهربانی باران .

   گفت که خسته است .

   . . .

   گویی کسی بود که نمی خواست  باشد .

   ... و رفت

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریدون

واژه "قدیمی " برای درخت بکار نمی رود . برای درخت هایی که عمری طولانی را پشت سر گذاشته اند واژه " کهن " بکار می برند. لذا: مثل رنجوری درختی کهن با شاخساری از آشیانه ی پرندگان ====== بابکار گرفتن واژه" هجرت " ، "پاییز" و " رفتن " در این شعر " اندوه " بسیار خوب تصویر شده است [دست] ===== راستی آیا پرندگان بر روی درختان کهن و رنجور هم آشیان می سازند[سوال] همیشه دیده بودم بر درختان کهنی که سالم و تنومند بودند پرندگان آشیانه می ساختند. فکر می کنم برای سرودن چنین شعری باید بیشتر با طبیعت اخت باشیم. [گل]

sherat kheyli ghahange moafagh bashi

roshan-m

علی آریا

........ قابل توجه فریدون عزیز : 1- در زبان فارسی " درخت قدیمی " کاملا مصطلح است. با جستجو در google می توان هزاران بار استفاده از این ترکیب را در اشعار ، قصه ها،گزارشها و نوشته های مختلف پیدا کرد. 2- شاعر مجاز است ترکیبات تازه بسازد. میتواند و باید واژه ها و اصطلاحات نو بیافریند . 3- سلیقه های متفاوت آدمها دنیا را قشنگ تر می کند. در غیر اینصورت همه شبیه هم می شدیم. 4- روی شاخه های درخت قدیمی انجیر خانه ی ما ، خوشبختانه پرندگان زیادی لانه دارند و زندگی میکنند. 5-من هم فکر می کنم برای زندگی کردن ،انس با طبیعت لازم است شعر سرودن که جای خود دارد 6-از بزرگواری شماست که برای این نوشته ها وقت وانرژی صرف می کنید. بدون تردید من از نظرات شما لذت وبهره می برم. 7- یادمان نرود که آن نویسنده رئالیست فرانسوی چه گفته بود!... 8-همیشه پایدار و برقرار باشید.

روزها و سوزها

اما با مهربانی باران . گفت که خسته است . . . . گویی کسی بود که نمی خواست باشد . ... و رفت این قسمت فوق العاده بود .

لیلا سعادتی

و رفت.... چه آرزوی برآورده شده ای.ای کاش من نیز می رفتم، مانند کسی که نمی خواست باشد.

لیلی

این شعر با اون عکس سمت چپ خیلی همخونی داره

فریدون

سلام از پاسخ تان به کامنت ام تشکر می کنم.[گل] گرچه بعضی از قسمت های این شعر در ذهن ام جا نمی افتد. ولی با شما موافق ام که می گویید "سلیقه های متفاوت آدمها دنیا را قشنگ تر می کند" [گل]

پوپک

با درود او رفت ... چرا که می دانست رفتن به راه می پیوندد وماندن به رکود.