" بارها "

   سه بار در روز ،

    قرص هایم را می خورم .

    هفت بار در شب ،

    سراسیمه بیدار می شوم .

    و  از کنار  پرده های ضخیم ،

    به خیابان تاریک نگاه می کنم .

    و صد بار در پیاده رو های سرد ،

    از آدم های بی دلیل ،

    به درخت ها پناه می برم .

                 *   *   *

    می دانی که بار ها ،

    لرزش دست هایم  را ،

    با قلم اندازه گرفته ام .

    و هزار بار با صدای زنگ ،

    نبض ام ایستاده است .

    اما نمی دانی

                  چند بار

                         پلک نزده ام

                                تا تو را بیشتر ببینم .

 

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژاله

سلام دیگری در من به روز شد[گل]

مرضیه ترکمانی

سلام لذت بردم خوشحال می شم به من سر بزنید و خوندن مرده ی شماره 17 رو به شما پیشنهاد می کنم.

پلک دل

سلام ممنون از نگاهت به من اگه امکانش برات هست منو لینک کن به اسم پلک دل پایدار باشی

فقط یک بهار

درود بر شما... دیر آمدم سفر بودم.. با شهرزاد عزیز هم دیده ام... زیبا بود مهریار! شعرتاناشکم را سرازیر نکرد اما بغض بغضی سنگین بر گلویم نشاند که با سرازیری اشک فاصله ای ندارد ... خیلی زیبا بود خیلی... تصویر ... پایان ... اما دوست من آیا می گذارند درختان برای پناه ما بمانند؟ می گذارند؟ راستی با بخش دوم زلیخا گفتن و یوسف شنیدن به روزم...

آخرین جرعه

سلام.می دانی که بارها لرزش دست هایم را با قلم اندازه گرفته ام و هزار بار با صدای زنگ نبض ام ایستاده است اما نمی دانی چند بار پلک نزده ام تا تو را بیشتر ببینم عالی بود چه قدر حرف و تصویری این قدر آشنا رو خوب بیان کردی و چه قدر خوب حرف دل رو زدید. عالی بود عالی

شعرواوبلاگ

حیفم آمد برای این شعر پیغامی نگذارم. با همه کارهایی که از شما خوانده ام فرق داشت. کاملا درونی شده بود انگار. موفق باشید

ونجولک

کاش امشب بروی به خوابش و این شعر را به دلیل نامعلومی بخوانی و او بر خلاف همیشه واقعا واقعا بفهمد که این ها یعنی چه...و سر دل بیاید و من از خواب بپرم و من خوشبخت شوم و... حتی بلد نیستم تصور کنم که بلد است گل بخرد برایم . . .. من که نیستم ولی کاش بدبخت نشود به خوابش که رفتی اینرا هم بگو یادت نرود ها