" عاشقانه 2 "

      به تو

     نگاه  می کنند ،

     گل های  آفتابگردان .

     وقتی  که،

     از کنار  ابر های  چشم من ،

     - به مهربانی -

     گذر کنی .

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

سلام علی جان شعرت ساده و قشنگ است. اما یک اشکال کوچک دستور زبانی دارد: اگر می گوئیم: «وقتی از کنار ابرهای چشم من...گذر کنی» قبلا در اول شعر باید گفته باشیم: «گل های آفتابگردان به تو نگاه خواهند کرد» یا برعکس، اگر می گوئیم: «گل های آفتابگردان به تو نگاه می کنند» بعدش باید بگوئیم: «وقتی به مهربانی از کنار.. گذر می کنی» خلاصه کنم: فراز آخر شعر قشنگت یک «می» کم دارد. موفق باشی[گل]

فریدون

پوزش از اینکه فراموش شد مشخصات خود را در یادداشت قبلی بنویسم[گل] در ضمن با نظر سعید هم موافق ام .[گل] ======= گل های آفتابگردان به تو نگاه می کنند . وقتی که، از کنار ابر های چشم من ، به مهربانی گذز کنی. ============== بصورت فوق هم می شود آنرا نوشت به نظر من بهتر است به جای واژه عربی " وقتی" که... واژه فارسی " هنگام " که ... بگذاری. راستی منظور از " ابر چشم " چیست اگر اشتباه نکنم و درست به خاطرم مانده باشد شما در اشعارتان بیشتر از چشم صحبت می کنید . راستی علت بکار گرفتن چشم به جای نگاه چیست ============= مشتاق خواندن پاسخ شما به سئوالات فوق هستم . هم چنین دوست دارم انتقاد های سازنده شما را در باره دلنوشته های خودم برای بهتر شدن شان بخوانم.

روزها و سوزها

كوتاه و زيبا . دلنشين و شيرين مي نويسيد .من هم به روزم : دیگر نگاه بود و بس ... - دیگر صدایی از تو نیامد ... - دیگر نفس نماند برایت ... - فرصت برای گفت و شنود به پایان رسیده بود ... آه از حکایت تقدیر ...

شعر واوبلاگ

وقت خوش شمام رفتین سراغ عاشقانه؟ موفق باشید. با دو شعر به روزم

زهرا معماریانی

شروع خوبی داره.[لبخند] "که از کنار ابر چشم های من" اگه بود بهتر نبود؟... البته فقط یه سواله و نه یه نظر یا نقد!!

زهرا معماریانی

حالا که نظرات دوستان رو می خوونم می بینم کسی پرسیده: منظور از ابر چیه. سوال خوبیه. درسته بارش و اشک با هم رابطه دارند ولی شما در مقابل "آفتابگردان" بیشتر اون حالت حجاب و گرفتگی رو به ذهن متصور می کنید نه باران... البته این هم فقط چیزی بود که به ذهنم رسید من خودم رو در حد نقد حرفه ای نمی دونم.[گل]

علی آریا

....... دوستان محترم و نکته سنج : سرکار خانم معماریانی ، آقایان فریدون گرامی ، سعید عزیز ....... از اینهمه توجه شما تعجب می کنم والبته لذت می برم غنیمت می دانم این تبادل نظر ها را و جدی بودن شما را در ادبیات ، که نعمتی ست . بویژه وقتی که - به مهربانی - گذر می کنید ! ....... پیش از اینکه به سوالات و توصیه های شما بپردازم ، برایم جالب بود که چند واژه ( تقریبا 17 کلمه ) می تواند این همه آدم ها را به هم نزدیک و وادار کند دقایق و ساعاتی را به یک موضوع مشترک نگاه کنند والبته در باره ی همین چند تا کلمه نظرات متفاوتی داشته باشند. پس زنده باد ادبیات وشعر ... ....... ....... اگر چه تفسیر و تعبیر ومعنا کردن شعر را بلد نیستم اما اینجا به نا گزیر : < عاشقی به معشوقش می گوید عزیز جان ! وقتی من غمگینم ، اگر با من مهربان باشی ، مثل خورشید می مانی >!! ....... تقریبا تمام توصیه های شما عزیزان ، قابل ، وقابل اجراست میتوان این کلمات را پس وپیش کرد و جور دیکری نوشت آن شکل های دیگر ، با سلیقه های شما خوبان ، بیشتر هما هنگ است و این یکی با سلیقه ی من .

علی آریا

....... ادامه ی گفتگو با دوستان : خانم معماریانی آقایان فریدون و سعید ....... واما در باره ی آن "می " پیشنهادی سعید خان : من بر این باورم که گاه در شعر و حتی گاهی در نثر می توان قواعد را نا دیده گرفت ( اینکه کجا و چطور و چگونه و..... هم بماند برای یک موقع دیگر ) و باور کنید من با اینکه از "می "_ به کسر م _ خیلی هم خوشم می آید اینجا آن را زیادی می بینم !. ....... فریدون عزیز ! من هیچگاه به جای نگاه ، چشم نگفته وننوشته ام . مگر می شود ؟! ....... در انتهای این پاسخ طویل مایلم از تمام دوستانی که حوصله کردند وتا آخر این نوشته را خواندند تشکر کنم ( شد مثل آخر این سریال های تلویزیونی!! ) همیشه آرام وبرقرار باشید.

فقط یک بهار

درود بر شما... از این که نظرات تان را مطرح کردید سپاسگزارم. اما دوست خوبم من خود پرسشی مطرح کرده ام تا پاسخ دوستان را بشنوم... درست گفته اید من نظر خودم را نگفته ام... خرسندم می کنید اگر نظرتان را شفاف بفرمایید.