"شب بی قرار "

    یادت هست ،

    چه شب بی قرار  نایابی بود ؟

    با رویای پاورچین بوی محبوبه ها،

    تمام خیال تو را دور زدم .

    و با یک غلت نامحسوس تو ،

    از ملافه های سبز گذشتم .

    کمی بوی باغ ،

    دو سه لحظه از تردید ،

    و یک کوچه مهربانی را ،

    کنار نفس های تو ردیف کردم .

    می توانستم کمی دور تر،

                     کمی محو تر باشم .

    اما از صدای شوخ باد ،

        از نگاه حسود ماه ،

      و از  آوای پرندگان شبگرد ،

    واهمه داشتم .

    و از سحر ،

    مبادا رویای تو را ،

    که خانه ی من بود ،

                خراب کند.

          *   *   *

    یادم هست ،

    آمده بودم به خوابت .

    یا شاید،

    توی خواب تو بود که به دنیا آمده بودم !

          *   *   *

    یادت هست ،

    چه شب بی قرار بی تابی بود ؟

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا سعادتی

سلام. لطيف، ظريف و زنانه است. من از خواندن شعرهاي شما واقعا لذت مي برم.... very nice. what a wonderful

روزها و سوزها

سلام به روزم با : وقتی سوختن تقدیر می شود که راهی برای گریز نیست ...شاید حال تو را بفهمم.طفلک بی گناه من ! تو هم مثل بچه های شهر ...رفته بود ی یاد بگیری : آن مرد در باران آمد را ...رفته بودی یاد بگیری آب ...بابا را ...اما آتش به تو یاد داد که آب یعنی چه ! که بابا یعنی چه ! وقتی هرچه صدا زدی بابا... داد زدی و نیامد... تو رفته بودی مثل کبری دفتر مشق ات را زیر باران جا بگذاری ...اما زیبای سوخته من ! تقدیر ، ترا میان آتش گذاشت ... و مادرت وقتی ترا یافت ...نمی شناختت چون نه صورتت رنگ زیبای کوچکش بود نه دستانت ...ترا از ناله هایت شناخت ... .

لیلی

خیلی وقت بود که کلمات اینطور درگیرم نکرده بودند..خیلی زیبا بود [گل]

فقط یک بهار

درود بر شما... چه آغاز دلنشینی و چه تصاویر زیباتری... حس آمیزی قشنگ ... روایتی واقعی از درونی بکر و پاک ... برقرار باشید مهریارمن! خرسندم که لینک شما در بهارانه ام هست و من به این جا سر می زنم...

خلوتکده

[گل][گل][گل] [دست][دست][دست] بسیار بسیار زیبا واقعا"‌ دست مریضاد... خیلی لذت بردم.... پر از تصویر های بسیار زیبا... پاینده

پروانه

« آمده بودم به خوابت . یا شاید، توی خواب تو بود که به دنیا آمده بودم !» حکیمانه است. [گل]

شهرزاد

سروده‌ي زيبايتان را در چند روايت خواندم يك بار يادآوري خاطرات براي مخاطبي كه شاعر تمام خيالش را دور مي‌زند و يك بار بازگشت ناگزير شاعر به خواب كسي كه شايد در خواب او زاده شده باشد و باز در پايان بازگشت به كلام نخستين كه تأكيدي است بر بي‌قراري و گذرايي آن شب بي‌قرار بي‌تاب كه تمام حرف شعر را در خود گرفته است. عناصر مختلف عاطفه، رويا، و از همه مهم‌تر تصويرسازي و كاربرد تركيبات زيبا (روياي پاورچين بوي محبوبه‌ها، نگاه حسود ماه، دور زدن خيال، رديف كردن دو سه لحظه ترديد و يك كوچه مهرباني كنار نفس‌ها و ...) براي بيان احساستان شعرتان را بسيار دلنشين كرده است. پاينده باشيد

فقط یک بهار

درود بر شما... با زلیخا گفتن و یوسف شنیدن به روزم. خرسندم می کنید اگر بخوانید و ...